او، آن‌که ترسناکترین است
1405/7/17


من بارها به چشم خود از نزدیک
او را که ترسناکترین است، دیده‌ام
او را که دیدنش
قلب تپنده را که پر از شور زندگی‌ست
خاموش می‌کند
و دیدگان سنگدلش
با آن نگاه سرد پر از تهدید
جریان خون را
مسدود می‌کند
و هرچه آتش است درون اجاق دل
با یک نگاه تیره پر از دود می‌کند.

با ترس و لرز 
در چشمهای منجمد و سردسیرتش
با آن نگاه خیره‌ی دهشتناک
که دیدن برودت آن چندش‌آور است
یک دم نگاه کرده‌ام و بعد
لرزان و غرق هول و تکان چشم بسته‌ام
و دست و پا زده‌ام
هرچند بی‌‌نتبجه و بی‌هوده
تا وارهد وجودم از این کابوس
و ورطه‌ی مهیب پر از هولش
اما بدون فایده افسوس.

ما بارها به هم
برخورده‌ایم
در راههای دور و درازی که می‌رود
بی‌انتها
و می‌برد
ما را به دوردست‌ترین جایگاه‌ها
در راههای تنگ پر از بن‌بست
آکنده از تقاطع
تا ناکجا
و روبه‌رو شده‌ایم
ناخواسته
این‌جا و آن‌جا
در کوچه یا خیابان
در پارک
در کافه یا مغازه
در بانک
در ایستگاه مترو
و مکث کرده‌ایم
بی‌اختیار یک دم
و بعد
خونسرد و بی‌تفاوت
هریک بدون هیچ درنگ از کنار هم
آرام و بی سلام و کلامی گذشته‌ایم
یک بار آن‌چنان
چپ چپ نگاه کرد به من
با چشمهای پر غضب و غیظ
که من هنوز
از هیبت و مهابت آن
می‌لرزم و تمام تنم غرق رعشه است
کابوسهای من پر از آهنگ گام اوست.

اینک که خسته‌دل
تنها کنار کوچه‌ی یأس ایستاده‌ام
دل‌سرد و سست‌پا
بی اشتیاق و خالی از انگیزه
انگیزه‌ی روانه شدن
محروم از امید به خوش‌حال زیستن
احساس می‌کنم
این بار اگر ببیندم از دور
او، آن‌که ترسناکترین است در جهان
می‌آید اخم کرده به سویم
با آن نگاه سرد پر از تهدید
دست مرا
سرشار از خشونت می‌گیرد
و می‌برد مرا
با خود به دوردست سیاه سکوتها
در ناکجا.

 


نقل آثار این وبسایت تنها به صورت لینک مستقیم مجاز است. / طراحی و اجرا: طراحی سایت وبنا